ای کاش بلد بودم مثل بقیه فقط به خودم فکر کنم

ولی نمی تونم

من اگه بهترین شرایط کاری برام پیش بیاد بازم دوست دارم با دوستام وقت بگذرونم

با شمیم

با بهناز

با فاطمه

همه ........

می دونم احمقم

من باید فقط به خودم فکر کنم به پیشرفت خودم

مثل اونا

ولی نمی شه

صبح که بیدار می شم می گم این دفعه قبول می کنم برم سرکار

دیگه لجبازی نمی کنم

ولی بازم وقتی فکر می کنم نمی تونم

مگه من چند سال عمر می کنم که بخوام مثل دیگران به خودم گول بزنم و بگم موفقم در حالی که نیستن.

به خدا نیستند .

 همه چی ظاهری شده

فقط می خوان جلوی هم کلاس بزارن

البته همیشه از نظر اونا کار من اشتباه بوده

ولی  به خودشون باید یک نگاهی بندازند ببینند واقعا چی دارند؟؟؟؟

ارزش داره به خودشون دروغ بگن !!!!!

 

 

پ.ن: شمیم خیلی وقتا گفته بیا با هم  کار کنیم حالا شوخی یا غیر شوخی نمی دونم ولی من عقب کشیدم . دلایل زیادی داره و مهم ترین دلیل اینه نمی دونم واقعا می خواد بره یا نه .



دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠ | نظرات شما ()

نه می تونم برم و فراموشش کنم
نه می تونم بمونم و باهاش باشم
ایـــــــــــــــــــــــــــ خـــــدا چه کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟



نمی دونم چرا وقتی از دستت ناراحتم

همیشه به یاد این حرف میافتم

وقتی دو نفر با هم دوست می شن که برای هم سود داشته باشند

 من جدی نگرفتم

تو چنین نظری داری ؟



کاشکی اینجا بودی / پیش میدیدی

چقدر عاشقتم / چقدر میخوامت

با من بمون امروز / حتی تو قلبم

تا ابـــــــــــد

روزهایی که داشتیم / بگو کجا رفتن

همه محو شدن / توی گذشته ها

چرا روزهای ما / همه رفتـــــــن

تا ابـــــــــــد …!



من خیلی به پدرم نزدیک نیستم

ولی امشب خیلی حرفاش برام دلنشین بود .

واقعا احساس کردم که من دوست داره

می خواد من پیشرفت کنم

دلم تنگ شده بود واسه حرف زدنش

من می خوام شما بهم افتخار کنید جلوی همه

واسه همین با خودم کلنجار می رم

امشب گفت من حاضرم هر کلاسی که واسه عکاسی می خوای اسمت بنویسم اگه از این راه مطمئنی...........

گفت من خودم برات همه ی وسایلش می خرم و کاری به کسی نداشته باش

گفت کار اصلی عکاسی انتخاب کن

اگه این می خوای من حرفی ندارم

............

مرسی ولی ......

من؟؟؟؟ ؟



آرزو

 
 

ای کاش این آرزو من برآورده می شد.

خداااااااا

اگه به نفعم نیست خواهشا این دفعه کوتاه بیا

بزار بهش برسم

خواهش



مال من

 
 

می خوام یک نفر فقط مال من باشه

فقط من



هیچ جای کار نمی لنگد!

ولی

 من احساس خوبی ندارم !



استقلال برد........

برای من مفهمومی نداره . اصلا برام مهم نیست.

ولی می دونستم واسه تو مهمه پس دیدم تا اخر بازی

تو خوشحال بودی

"تبریک"

کاملا مشخص بود از جواب اس ام اس من :

"مرسی عشقه !!"

برام جالب بود اگه بهت می گفتن نمره 20 آوردی این قدر خوش نبودی که امروز خوشحالی

اینم یکی از دیوانه بازی های تو

 

منم زمانی عاشق فیلم و سینما بودم . چه قدر ذوق می کردم اگه یکی جایزه می گرفت

کل خانواده از کارام در عذاب بودن

بهم می خندیدن

می گفتن به تو چی می دن ؟؟؟؟؟

دوران خوبی بود

یاد کارای خودم افتادم .



بعضی موقع احساس می کنم اصلا خودم نمی شناسم . من با چیزی که می خواستم باشم خیلی فاصله دارم .این "خیلی" دیگه جبران نمی شه . اطرافیانم من یک جور دیگه می شناسند.

مشکل اعتماد به نفس دارم ولی این مشکل اصلی من نیست .

بعضی موقع خودم خسته می شم .

مثل امروز

واقعا به کمک نیاز داشتم ولی نمی تونم خودم قانع کنم که از کسی کمک بخوام .

راحت بگم نمی دونم چرا حتی نمی تونم به کسی زنگ بزنم و یک کمک کوچک بخوام .

همیشه خودم کارام کردم و این خستم کرده ........

من اگه کاری بتونم ، واقعا برای کسی انجام می دم .

چون دوستشون داشتم براشون انجام دادم مثل بقیه رفتار نمی کنم که اگه کاری به نفعشون نباشه دست به هیچ کاری نمی زنند .

من چنین آدمی می خوام کنارم باشه ولی به کسی اجازه ندادم و  این بعضی موقع واقعا سخته .

الان دوباره در خانواده حرف از کار و فوق لیسانس من

من نصیحت می کنند ولی تفاوتی در رفتارم نمی بینند و این براشون سخته . من واقعا این احساس می کنم.

نمی خوام اذیتشون کنم

نمی خوام بچه بدی براشون باشم 

ولی باید فرصت بدن خودم تصمیم بگیرم

می دونم اگه فوق نگیرم برای خودم در فامیلی که داریم مشکل به وجود می یاد

می دونم اگه دنبال  کار نباشم آینده ای ندارم

می دونم همیشه نمی تونم به خانواده تکیه کنم

ولی من الان تصمیمی ندارم

بعض موقع می گم می تونم راحت مثل بقیه رفتار کنم و یک فوق بگیرم و چند ساعتی تدریس در دانشگاه و یک کار خوب.

تازه هم خانواده ازم راضی می شه و هم یک جورایی همه در کف این کار می مونند و از نظرشون من آدم موفقی شدم .

ولی الان این کارا من راضی نمی کنه

خیلی دوست دارم به عقب برگردم و همه چی درست کنم

همون عاطفه قبلی

همون آدمی که همه می دونستند با خاطره فرق داره ولی مطمئن بودن بهش

ولی الان من فقط سکوت می کنم و بی تفاوت نسبت به زندگی خودم

نسبت به آیندم

فقط این روزا را می گذرونم و این که چه طور باشه مهم نیست

این ترم که تموم بشه فکر کنم اوضاعم بدتر بشه

 

 

 

 



پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠ | نظرات شما ()
Blog Skin