یک....... سال گذشت ؟ به این زودی ؟
روزای خوبی داشتم و بعضی موقع یکنواخت
ولی 3 بار ، یک اتفاق مشابه من خیلی اذیت کرد .از همه چی خسته شدم به خصوص از دوستایی که آرزو داشتم و دارم باهاشون وقت بگذرونم .
آرزو داشتم حبیبی ببینم و دیدم ولی ای کاش همیشه مال من بود .
امسال به چیزای دیگه فکر می کنم
اگه بهش رسیدم خودم می رم دنبال حبیبی و می خوام باهام وقت بگذرون .
و رسیدیم به آرزوی امسال یا به عبارتی تصمیم جدید :
اولی جای خالی
دوست دارم امسال یکم بیشتر به علایقم اهمیت بدم و دیگه سخت نگیرم . شروع می کنم اگه شد که باید خوشحال باشم و اگه اون کار نشد مهم نیست کار بعدی.
می خوام گرافیست بشم و امیدوارم اگه بهش رسیدم حرف اول تو کارم بزنم .
عکاسی جدی تر شروع کنم و وقت براش بزارم
به فوق لیسانس فکر کنم و شغل آینده
سعی می کنم دیگه به حرف مردم توجه نکنم .من همینم . حتی نمی خوام با کسی رقابت کنم .خودم می دونم چی برام بهتره و چی بد
و می رسیم به مهمترین آرزو
خدایا
گوش می دی به من
من نه آرزو ثروت دارم و نه شهرت.......
فقط
من نمی خوام واسه کسی زندگی کنم .
می خوام از زندگی لذت ببرم . می خوام برای اطرافیانم مفید باشم .
این خواسته ی زیادی ؟؟؟
من فقط می خوام یکی وارد زندگیم کنی که راهنما من باشه مثل حبیبی
مثل اون که من با تمام وجود بهش گوش بدم
خدایا تو راه نشون بده
من تا آخرش می رم
و تکراری ترین آرزو
پیدا کردن یک دوست واقعی
پ.ن : عید به همه تبریک می گم و امیدوارم با خانواده و در کنار چیزایی که دوست دارن خوشحال باشند.
این قدر تلاش نکن .من حرف دلم به هیچ کس نمی گم حتی تو .
می دونم دیگه هیچ چی مثل گذشته ها نیست به خصوص ........
پ.ن : وقتی تو هنوز یاد نگرفتی با من باید روراست باشی من عقب می کشم .نمی خوای حتی بدونی این فاصله واسه چیه .اشکالی نداره من تحمل میکنم .
وقتی اسم این مسافرت اومده فقط به فکر حبیبی ام .
اگه دوباره با ما باشه چی میشه البته احتمالش صفر .
در عمرم هیچ کس به اندازه ی اون روی من تاثیر نداشته
البته بماند مسافرت قبلی آنچنان خشک و بی احساس باهاش رفتار کردم که انگار برام اصلا مهم نیست ولی من با تمام وجود می پرستمش.
هیچ موقع مسافرت شمال یادم نمی ره .
لحظه ی خداحافظی خیلی برام سخت بود . خیلی خودم کنترل کردم که جلوش گریه نکنم .
خاطره شماره موبایلش گرفت ولی واسه من کافی نبود .خودم می شناختم . می دونستم زنگ نمی زنم چون عادت ندارم به کسی بگم برام مهمه
چون فکر می کنم غرورم از بین میره.
احمقم
ولی هنوز با خودم کنار نیومدم بهش زنگ بزنم!!!!
مهم نیست
من بازم کاری که با تمام وجود دوست دارم انجام ندادم.
همه چیز ارزش به دست آوردن نداره به خصوص تو.
دیگه تمنا نمی کنم.
دیگه مثل خودت رفتار میکنم.عادت نداری ؟مشکلی نیست
منم مثل خودت................ بی تفاوت
من همون آدمم
ولی دیگه نیازی نمی بینم برات اثبات کنم.
دیگه این قدر مهم نشدی که غرورم به خاطر تو از بین ببرم
عاشق آهنگ های رستاک شدم .
همه چی خوبه و من از این تکراری شدن روزا متنفرم
باز یک چیزی کم............ ولی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
