وقتی اسم این مسافرت اومده فقط به فکر حبیبی ام .
اگه دوباره با ما باشه چی میشه البته احتمالش صفر .
در عمرم هیچ کس به اندازه ی اون روی من تاثیر نداشته
البته بماند مسافرت قبلی آنچنان خشک و بی احساس باهاش رفتار کردم که انگار برام اصلا مهم نیست ولی من با تمام وجود می پرستمش.
هیچ موقع مسافرت شمال یادم نمی ره .
لحظه ی خداحافظی خیلی برام سخت بود . خیلی خودم کنترل کردم که جلوش گریه نکنم .
خاطره شماره موبایلش گرفت ولی واسه من کافی نبود .خودم می شناختم . می دونستم زنگ نمی زنم چون عادت ندارم به کسی بگم برام مهمه
چون فکر می کنم غرورم از بین میره.
احمقم
ولی هنوز با خودم کنار نیومدم بهش زنگ بزنم!!!!
مهم نیست
من بازم کاری که با تمام وجود دوست دارم انجام ندادم.
همه چیز ارزش به دست آوردن نداره به خصوص تو.
دیگه تمنا نمی کنم.
دیگه مثل خودت رفتار میکنم.عادت نداری ؟مشکلی نیست
منم مثل خودت................ بی تفاوت
من همون آدمم
ولی دیگه نیازی نمی بینم برات اثبات کنم.
دیگه این قدر مهم نشدی که غرورم به خاطر تو از بین ببرم
عاشق آهنگ های رستاک شدم .
همه چی خوبه و من از این تکراری شدن روزا متنفرم
باز یک چیزی کم............ ولی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
